محمد تقي الأستر آبادي
108
شرح فصوص الحكمة
فص [ 5 ] هر فرد از افراد ماهيتى كه مشترك در آن افراد است . . . فصّ . كلّ ( 156 ) واحد من أشخاص الماهيّة المشتركة فيها ليس كونه تلك الماهيّة هو كونه ذلك الواحد ، و إلّا استحالت تلك الماهيّة لغير ذلك الواحد . فاذا ليس « كونها » ذلك الواحد واجبا لها من ذاتها ، فهي بسبب خارج ، فهي معلولة . « المشتركة » صفت ماهيّت است ، و ضمير « فيها » راجع است به اشخاص ، و ضمير « كونه » راجع به اشخاص است به اعتبار كلّ واحد . پس معنى چنين شود كه هر يك از افراد ماهيّتى كه مشترك باشند افراد ماهيّت در آن ماهيّت به سبب بودن آن فرد ؛ اين ماهيّت يعنى : هاذيّت نفس ماهيّت نيست . و اگر نه محال بودى كه ماهيّت در غير اين واحد كه عين او است پديد آيد . و در فصّ اول همين سخن بود . ليكن نظر به ماهيّت بود كه ماهيّت متكثر بالذات نيست . و اين جا نظر به اينست كه افراد در قوام ماهيّت دخل ندارند . و هر دو سخن يكى است . و اولى آن باشد كه گويند در فصل اوّل باطل كند لزوم تعيّن را با ماهيّت ، و درين عينيت تشخّص را با ماهيّت متكثرة الأفراد . پس بودن ماهيّت اين واحد ضرورى نبود آن ماهيّت را . بلكه نسبت « 125 » ماهيّت جميع آحاد ماهيّت را مساوى بود ، نه اين كه واحد از اشخاص نفس ماهيّت بود . پس تعين ماهيّت به سبب خارجى بود . و هر چه تعين در وجود او به سبب خارجى بود معلول باشد . پس ماهيّت مقوله بر كثير معلول باشد ، و هر معلول ممكن است ، پس ماهيّت مقول بر كثرت « 126 » ممكن باشد .
--> ( 125 ) - م « نسبت » ندارد . ( 126 ) - م : مقوله در كثرت .